| در پس "مسئله این است : بودن یا نبودن "، جای مسئله ای خالی ست : چگونه بودن !؟
بودن های گذشته برایم حکم نبودها را دارد و حالا بودنم ، حکایت "بود و نبود" می شود . ترجیح می دهم بودنهای رنگ پریده را به نبودن گره بزنم ....در اوج نبود دیروز ، ستاره های بودن های امروز چشمک می زدند و امروز با حجم سنگین این " بودن " ترک خورده ام .
"یکی بود ، یکی نبود" اغاز قصه ها همیشه برایم گنگ بود . به سرم می زد شاید : نبود آن "یکی بود" و بود آن "یکی نبود" !
از بودن های امروزم دلشوره دارم . سخت است تمام وجودت این گونه "بودن" را بخواهد ولی همان وجودت برای این گونه "بودن" کم باشد...
پ.ن : با تشکر ویژه از واژه های "بود" و "نبود" که کمک شایانی در این پست به من کردند!
نوشته شده توسط زینب سادات قوام در سه شنبه 14 مهر1388 ساعت 18:11 | لینک ثابت |
|