| نوشتن ، ثمره ی احساسی ست که بر سر خانه ی دل می نشیند و در پیچش ابهامش واژه ها کنار هم جمع می شوند . سنگفرش های تنهایی ، نمناک می شوند و باز زمزمه های متبسم مبهم که از "رها" شدن می گریزند !
متهم می شوم ! یا ریشه ی احساسم یخ زده که تمایلی برای اوردن نجواها ندارد ، یا باید نوشتن را همراه گفته هایم پر کنم از نقطه های در امتداد هم که معلوم نیست چه وقت به سر خط می رسند...
احساسم بی حس می شود وقتی حس می کنم شنیده ها ، ذهن ثانیه ها را مشوش می کنند و ناگزیر مجالی برای اوردن واژه های تازه نفس نیست .
مانده ام کجای پاراگراف، نقطه ی پایان گذاشته می شود و می شود رفت سراغ نقطه سر خط !
نوشته شده توسط زینب سادات قوام در جمعه 10 مهر1388 ساعت 18:3 | لینک ثابت |
|