| چپ و راست ، بالا و پایین . کمی هم حوالی مرکز ...
درست می شود و باز خراب می کنم . نه ! این هم نیست . پازل این نگاه ،پیچیده تر از این حرف هاست.
هم هوش بالا می خواهد ، هم نگاه تیز .به هم می زنم قطعه های فهمیدن را . دوباره از نو...
یکی ان گوشه مطمئن از هر چه باشد و پیش اید که جایش همان جاست ... جا خوش کرده اند این چهار قطعه ی کنج پازل . این یکی ها هم که تکیه داده اند به دیوارهای نامرئی ...
ولی من بی تاب آن قطعه ی پایانی ام . همین وسط ها...شاید هم ان طرف تر...
انتظارش را ، صبرش را دوست دارم که می ماند تا اخر بازی . و قصه ی این تصویر را تمام می کند.

نوشته شده توسط زینب سادات قوام در شنبه 28 شهریور1388 ساعت 14:33 | لینک ثابت |
|