| سکوت را روزه ی اشتباهات نکرده ام ، کردم...! اشتباهاتم را درشت روی دیوار نوشتم که یادم باشد تکرارشان یعنی : فاجعه ! حجم احساسم خواست هوایی بخورد ...خودکار قلبم شجاع تر از همیشه روی خط زدن هایش را پررنگ تر کرد .
روی درخت حیات خواندم که نوشته بود: لطفا" روی قانون گیاه پا نگذارید ! ... شاخه های حرف هایم سایه انداخته و هرکس شاخه ای را می گیرد و من سکوت می کنم...
با همه ی ساخته های دیروز و امروز و فردا می سازم و گاه انان با من نمی سازند . گفتم گاهی ! و این یعنی همان که گفتم ، یعنی هنوز چراغ حوصله ام روشن است . یعنی می دانم که ساخته ای محکم تر از اراده ی تو نیست . که اگر می سازم و نمی سازند یعنی که من دارم ساخته می شوم ! یعنی می دانم که می بینی قرار است من با ساخته ها و ناساخته ها چه بسازم...می دانم که تو یعنی ... یعنی ... همان نور موج حضور من...
پ.ن اعصاب خوردکنی! :نمی دونم چرا قالب وبلاگم حال نمی کنه بالا بیاد!البته از قرار معلوم فقط واسه من!
پ.ن رادیویی : من و تو که جوان باشیم! در روز جوان ، کنار رادیو جوان ، "به وقت جوونی "یه قرار داریم . تا دیر نشده بشتابید به www.rouzejavan.blogfa.com
نوشته شده توسط زینب سادات قوام در چهارشنبه 7 مرداد1388 ساعت 11:1 | لینک ثابت |
|