| شمع ها را روشن می کنم . مرا با این چله نشینی ها و ان همنشینی ها میانه ای نیست . من برای درمان ، تنها مسکن نمی خواهم . بگذار خود این درد ، درمانی باشد ...بهتر که این چله نشینی ها و ایام با تو بودن با تار و پود فرش زندگی ام گره بخورد . بادی نمی خواهم که دمی بوزد و برود تا زمانی که ضربان پریشانی ها دوباره بزند ! هوای نفس کشیدنم را پر می کنم با نسیمی که هر دم و بازدمم را متبرک کند .
چترهایم را برای همیشه می بندم . غوغای روزافزون خواهشم به انتظار نم نم بارانت بی قرار است . دیگر برایم فرقی نمی کند گریه ها و خنده ها، اشک ها و لبخندهای جا به جا شده.رها می کنم دوست داشتن هایی را که "عادت" در پس پرده ی پنهانش نشسته است...شاید رها کنند...
دستان یخ زده ام ،لای انگشتان تو ذوب شدند و تو گلدان قحطی زده ام را کود تازه ای دادی که حالا شکوفه اش سرمستم کرده است.
اوازی سر نمی دهم ،پاهایم دویدنی را قصد نکرده اند . همین زمزمه ها و همین نازک قدم هایم را پذیرا باش . می خواهم در پشت خلوت این احساس و این لبهای دوخته ، ایه های وفا را تلاوت کنم ..سوره های عشق را شماره کنم...و تو مثل همیشه نگاهم کنی ! نه خواب هایم بی تعبیر بود و نه رویاهایم دست نیافتنی . کلید قفل این دیدار را اسان ندادی ام . برای نگه داشتنش کمکم کن !
پ.ن1 : سالروز ورود امام رضا (ع) به خراسان و میلاد امام جواد(ع) در میهمانی امام رئوف "علی بن موسی الرضا(ع)" نائب الزیاره دوستان بودم.
پ.ن ۲ :امام علی(ع): بنده دیگری نباش که خداوند تو را ازاد افریده است!
پ.ن۳ : امروز یکشنبه 14تیر، روز قلم ،دومین یکشنبه بعد از یکشنبه ماندگار و اولین یکشنبه ادامه سالهای زندگی منه ...دارم به این فکر می کنم که امروز چند ساله شدم !؟!؟
نوشته شده توسط زینب سادات قوام در یکشنبه 14 تیر1388 ساعت 21:2 | لینک ثابت |
|