| همیشه شعرها و نوشته های برای تو نصفه ماند ...هیچ وقت نشد جمله ای را که نام تو را در اغوش کشیده پایان دهم .از هر فعلی که بخواهد جمله ی میزبان واژه تو را تمام کند بیزارم . هیچ وقت نخواستم تو را قربانی جمله سازی هایم کنم !
خیال من ، توان تصور کردن تو را در زیباترین و بی بدیل ترین تصویرها را هم ندارد...یادت هست وقتی مرا در حریر نازک خیال می پیچاندی و ارام در گهواره ی نرم نوازشهای کلامت تکان می دادی و در رویای سبز زیستن غوطه ور می ساختی ! من یادم هست ! ان ابتدای زلال مهربانی ها را ، وقتی بر جاده رفتن هیچ گامی سایش قدم های مرا نمی شمارد و تو فارغ از دلواپسی ها تا بیکران وجودم با من می دویدی...
یادم هست که اشک هایت هم زبان بغض های فرورفته ای بود که وقتی نقشه پنهان کردنش را می کشیدم ، برملا می کردی .
یادم هست مصرع های خوش اهنگ لبخندت را که زندگی ام را نغمه ای عاشقانه کرد...
یادت هست وقتی بچگی ام گل می کرد و در دنیای کودکانه ام " نه " می گفتی و می شدی "بد" قصه ام ! تو در همان نه گفتن هایت ، جای تک تک واژه های زندگی را ، محل اتفاق حادثه ها را نشانم دادی .
وجود تو در وجود من یک حقیقت همیشه خوب است . برگ های قصه ی زندگی من همواره بوی تو را می دهد،بوی ریحان چیدن هایت...
نوشته شده توسط زینب سادات قوام در شنبه 23 خرداد1388 ساعت 12:7 | لینک ثابت |
|