| پنجره باز است...باران هنوز می بارد...واژه ای خوشحال است... زیبا ... اگر نبودی نبود ! همین چهار حرف که اگر چهار حرف تو کنار هم نباشد،نخواهد بود.
انجا که تو اغاز می شوی ، متولد می شود : واژه ای که گاه معنایش رنگ می بازد میان واژه ها.
انجا که با نگاه تو ، به "زیبا " نگاه می کنم ، زیبا می شود حتی در ناخوشایندترین صحنه ها . انگار همه چیز نباید زیبا باشد تا زیبایش پنداشت . گاه باید زیبا نگاه کرد تا زیبایی رنگی به خود بگیرد .
باید از نو " زیبایی " را هجی کرد . باید از مرز نگاه زیبا و زیبا نگاه کردن گذشت . باید جاده دیدن را بارانی کرد تا برود غبارها و نرود چشم ها به بیراهه . باید واقعه را از دید تو نگریست تا حق حقیقت ادا شود .
تو را نه تنها اسطوره ایستادگی و صبر ، تو را نه تنها در اغاز یک حادثه ، که تو را در مقام نهایت زیبایی در تابلوی خوش انسانیت به تصویر می کشم .
اغاز می کنم با حرف اغازین نامت " زینب " که متولد شود واژه ناب و مهجور "زیبایی "...
نوشته شده توسط زینب سادات قوام در چهارشنبه 9 اردیبهشت1388 ساعت 18:39 | لینک ثابت |
|