ساده امدی!
مثل همیشه . امدی و من نه مثل همیشه که پندارم به تو ساده باشد مثل امدنت! یادت هست پیش تر که می امدی حضورت را مثل امدنت ساده می انگاشتم و تو ساده می امدی اما نباید ساده می گرفتمت ...این را چندی است که یادم دادی .
یادت هست ان لحظه ای را که باورت کردم؟درست همان هنگام که باورم کردی.من ایه های زندگی را خواندم و به سوره سوز سرما ایمان اوردم . و این اغاز یقینی بود که به فصل امدنت داشتم .
تو امدی و بر ساحل دلم کلمه ی رمز را نوشتی.دریای مواج دل من امد و در اغوشش گرفت . دیگر اثری از نوشته تو نبود! کلمه در زمین محو شد . اما اب دریا عاشق شده بود ! و قرار بر " بی قراری " شد...
ساده امدی...
وقتی که "اتفاق" می افتی قافیه ها و ردیف ها شعر من سبز می شوند . سروده ام غزلی می شود در دفتر خاطرات و یک ردیف به دیوانگی هایم اضافه می شود. و تو خوب می دانی که با امدنت چندمین بهار من می شوی!
********************************
پی نوشت رادیویی۱ :"جشن اغاز" برگزار شد . خوشی اش دیدار دوستان بود و دیدار رادیو جوانی هایی که مدتی ست حضورشان در جوان کم رنگ شده.همان هایی که حضورشان در جشن کم رنگ بود و برخی شان رنگی نداشت!نفهمیدم جشن اغاز به معنای حقیقی اغاز چه بود؟؟؟!!!