تبليغاتX
<روی موج نور>

ّ

تو بگو , برای همیشه

نه گندم و نه سیب . ادم لحظه ای از یقینش به تو کم شد و خود را قربانی ارزوی جاودانگی اش کرد . دریغ که از یاد برده بود لحظه های جاودانه ی با تو بودن را . همین یک لحظه کافی بود برای اثبات جرم او . و همین جرم کافی بود برای زانو زدن در مقابل تو . و همین زانو زدن کافی برای بخشش تو .

و حالا هر روز قصه ی ادم تکرار می شود . انگار هر روز ادم برای رسیدن به ارزوهایش هبوط را در مقابل صعود می خرد و از ترس نرسیدن هایش ، لحظه های رسیدن به تو را از دست می دهد .

ادمی غرق همین لحظه های زندگیست ، در عطش جاودانگی... و چه شیرین وقتی غرق لحظه های جاودانگی شوی.

سوگند به تو . سوگند به لحظه های با تو بودن که جاودانگی را معنا می کند . سوگند به لحظه ی بهت امدنت...سوگند به لحظه های غریب با تو بودن که بیش از هر چیز غربت نبودنت را در میان بودن هایی که باید باشی فریاد می کند . سوگند به بغض واژه های تو که می شکند انچه را که باید...

سوگند به حضور گمنامت در میان نام هایی که اشناست و نام تو را خلاصه کرده اند برای ساعاتی ! سوگند به تو که مزرعه ی ان پیر با سوگند به نام تو از اتش ایمن ماند ،سوگند به تو که یقین بودنت ایمنی ست برای شعله های اتش افروخته ی قلبها .

سوگند به تو که روزی ، همیشه مرد تاریخ  تو را به دست خواهد گرفت و گله خواهد کرد از من ، از او ، از ما : که پروردگارم ! قوم من این را رها کردند (ایه ۳۰ سوره فرقان)

سوگند به تو که نه این ماه و نه ان روزها ، که امده ای هر روز و هر لحظه مان را حیات بخشی...سوگند به تویی که انگار شناخت را از تو برداشته ایم...!سوگند به تو ، به حرف هایت ، به واژه هایت ، به ایه هایت ، به سوره هایت ، به نام اعجازکننده ات : قران . سوگند به تو ...به تو که.... خودت می دانی.

                                  

 پ.ن رادیویی :مگه میشه کاری یا چیزی رو با نام خدا شروع نکرد!ما هم ماه رمضونمون رو با "به نام خدا " شروع کردیم !

 


نوشته شده توسط زینب سادات قوام در جمعه 30 مرداد1388 ساعت 15:16 | لینک ثابت |

بهت...غربت...مبهم...

روی ساحل نوشتم "محال " . موج امد و دریا ان را با خود برد . طوری که دیگر "محالی" نبود !"محال" در گستره ی خواستن و نخواستن من سایه انداخته . حجم بودنم پر است از محال ها و ناکجا ابادها...کلامم که امدن را اراده می کند واژه ها فرار می کنند و جسارت من قامت رعنای کلام را استوار می کند . روز رهایی پنهان ، اشتیاق نگاهم را پربارتر کرده و لحظه های بی کران عشق مقصد بی چون و چرای قدم های باور من است...

کاش دلتنگی را ساده مشق نمی کردیم . چشم ها را بستن و اندکی لب ها را بهم دوختن طاقت زیادی طلب نمی کند . شیرینی ثانیه های نو ماندگار ترند...حیف است این لحظه های تکرار نشدنی قربانی  عادت نگاه ما شود...

من گفتن را فراموش کردم انگار! ولی نوشتن را ،خواندن را از یاد نبرده ام . خاطرم نیست برگ خاطره سفید مانده باشد . ولی تا به یاد دارم لحظه های سکوت ،عمر ثانیه هایم شده .

تاریکی ، خاطره ی به یاد ماندنی مژده ی لحظه های روشن بود . بهت گذشته و غربت امروز،شاید فردا را مبهم نگاره کند ولی من این ابهام را روشن تر از همیشه در برهوت زندگی ام احساس می کنم !


 پ.ن : صدای قدم های رمضان المبارک داره میاد...می شنوید!

 


نوشته شده توسط زینب سادات قوام در دوشنبه 26 مرداد1388 ساعت 19:24 | لینک ثابت |

به تو می اندیشم...

مژه هایم درد می کند . تا به حال شده پلک نگاهت در راه دیداری تازه درد گرفته باشد و مژگانت در ریل اشک ها به پیشباز یک "خیرگی" رفته باشد ؟...      در خانه ی نگاهم ،پنجره ای رو به دیداری گشوده شده و انتظار بر سر دیدگانم نشسته و راه را نشانه گرفته است . راهی که باز است و چشم دویدن انتهایش را بی قرار است . اما انگار پای رفتنی نیست ،شاید...  راه باز است و بی ردپا . چه راه غریبی ! یعنی کسی نیست که دلش را بردارد و برود ،برود تا همان ناکجا ؟ اگر هست و رفته اند پس کجاست ردپاهاشان ؟!شاید هم ان معدود رفته ها بی نشان رفته اند که کسی نشانی از انان نگیرد ...

و من اینجا به تو می اندیشم . به تو که در هراس رها شدن ،تلنگرهای بی صدایت ، فریادی برای پرواز است . به غربت می اندیشم، به کوچ ، به تو ، به نزدیکی تو ، به من...به لحظه هایی که دورتر و دورتر می شوم ، به اینکه ثانیه ها چقدر باید بدوند تا لحظه ی ادراک انتظار را در اغوش گیرم ؟...

 

                                         

... می اندیشم که از این لبهای به هم دوخته شده چقدر ایه های وفا تلاوت شده ؟! که ای کاش همه حتی به اندازه ی یک نگاه ، زیر سایه ی سکوت قدم می زدند...به تو می اندیشم که لحظه های سکوت را می شنوی ،که فریاد دلتنگی را ارام ارام زمزمه می کنی ، به تو می اندیشم...به صبر تو !

به تو می اندیشم که چه ساده در هر عبوری همراهی و ما در پی تو به دنبال فرداها در شتابیم!...


پ.ن بی ربط ! : خوبه ادم گاهی "نفهمی" رو قورت بده!خوبه بتونه...اگه نتونه؟!..

 


نوشته شده توسط زینب سادات قوام در چهارشنبه 14 مرداد1388 ساعت 11:15 | لینک ثابت |

...

سکوت را روزه ی اشتباهات نکرده ام ، کردم...! اشتباهاتم را درشت روی دیوار نوشتم که یادم باشد تکرارشان یعنی : فاجعه ! حجم احساسم خواست هوایی بخورد ...خودکار قلبم شجاع تر از همیشه روی خط زدن هایش را پررنگ تر کرد .

 روی درخت حیات خواندم که نوشته بود: لطفا" روی قانون گیاه پا نگذارید ! ... شاخه های حرف هایم سایه انداخته و هرکس شاخه ای را می گیرد و من سکوت می کنم...

با همه ی ساخته های دیروز و امروز و فردا می سازم و گاه انان با من نمی سازند . گفتم گاهی ! و این یعنی همان که گفتم ، یعنی هنوز چراغ حوصله ام روشن است . یعنی می دانم که ساخته ای محکم تر از اراده ی تو نیست . که اگر می سازم و نمی سازند یعنی که من دارم ساخته می شوم ! یعنی می دانم که می بینی قرار است من با ساخته ها و ناساخته ها چه بسازم...می دانم که تو یعنی ... یعنی ... همان نور موج حضور من...


پ.ن اعصاب خوردکنی! :نمی دونم چرا قالب وبلاگم حال نمی کنه بالا بیاد!البته از قرار معلوم فقط واسه من!

پ.ن رادیویی :  من و تو که جوان باشیم! در روز جوان ، کنار رادیو جوان  ، "به وقت جوونی "یه قرار داریم  . تا دیر نشده بشتابید به www.rouzejavan.blogfa.com

 


نوشته شده توسط زینب سادات قوام در چهارشنبه 7 مرداد1388 ساعت 11:1 | لینک ثابت |

منوی اصلی

صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
پروفایل مدیر وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ

درباره ی وبلاگ


اینجا مکانی ست برای سوار شدن بر قایق اندیشه ... درست روی موج نور در دریای جوانی!


اندیشه من :

اوازه ی او
در سینه ی شب,
این نکته می گفت
این شعله می زد
با عزم رفتن
از رنج و از غم,
هم می توان ره توشه برداشت
هم می توان اسوده پر زد.
غم, اموزگار شاد شب هاست.
غم, اینه دار روی دنیاست.
غم, دعوت دیدار محبوب.
غم, بانگ بیدار سفرهاست.
اوازه ی او,
اهنگ رفتن,در سینه ام ریخت
اشفته ام کرد,اواره ام ساخت,
تا در من اویخت...

اهالی رادیو جوان

باشگاه رادیویی جوان
پرواز شب "شاهین شرافتی"
دورها اوایی است که مرا می خواند "هانیه جوادی منش "
انکار ما "میثم فکری "
وبلاگ برنامه "منطقه اختصاصی"
حلقه وب رادیو جوان
ساده ام ...همین *قاسم اورنگی*
بید مجنون * فاطمه صداقتی *
ستاره زد سلام کن * وحید جلیلوند *
ازاد وش * رضا افتابی *
هستم*سید علی ضیا*
یک سبد ترانه *رضا عزتی*
هامش *حامد مرادیان*
نوشته جات *حامد جوادزاده*
آبینه ها *نادر ختایی*
رویای صدا *سعید پورمحمودی *
یه شنونده * آقای حسینی *
وبلاگ توپ *پاتوق هفتایی ها*
سایت اختصاصی رادیو جوان *پارازیت*

آرشیو

حلقه وب رادیو جوان

وبلاگ گروه "جوان و اندیشه"
فرکانس برتر *زهره بهتاج*
گل یاس *زهره*
صدای جوان ایرانی *فائقه*
تسنیم آفرینان *میلاد تائبی*
حس ششم *ستاره*
کافه اندیشه جوان *سابینا*
جوانان رادیو جوان *پیام*
وایستا همین جاست! شبکه رادیویی جوان *عرفانه*
تا انتها حضور * ریحانه *
آنتن پر سر و صدا *فاطمه*
اکسیر جوانی *معصومه*
به کجا چنین شتابان!
جوان ... * سولماز و فرزانه *
دل نوشته های بارانی * پریسا دختر پاییزی *
یک سبد نجوای زمینی *یه مسافر ، یه قریبه *
دختر بارونی *عرفانه *
دو قطره تا اشک *نویسنده نجوای ملکوت*
پابرهنه زاده ی کوچه های احساس
فراتر از بودن * پریا ابراهیمی *
رویای زخمی پروانه *هانیه *
تک مضراب جوانی *نون.الف*
کنج خیال *نیلوفر*
جوان ناکام *- - - - جون! *
قالب وبلاگ
جستجوگر قالب وبلاگ

آخرین پست ها

RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

کلیه ی حقوق مادی و معنوی وبلاگ radiojavanfans محفوظ می باشد.
طراحی شده توسط یاس تم