تبليغاتX
<روی موج نور>

ّ

رمز مرزها

باتری ساعت تمام نشده ، رنگ دیوار اتاق هم ابی ست ، هنوز صندلی از سر ادب تکان نمی خورد. پنجره طبق معمول باز و هوای بیرون خنک . درخت های کوچه بر سر وفای خود ایستاده اند و رنگ عوض نکرده اند . هنوز هم که هنوز است یاس های حیاط بوی خوش می دهند و به دنبال مشامی می گردند که بفهمد بوی خوش بی بدیلشان را .

اسفالت کوچه انقدر صبرش لبریز نشده که بخواهد زیر پای قدم های عابران و چرخ های ماشین ها را خالی کند .اب هنوز سخن سهراب را به یاد دارد...اسمان بالای سرم که گنجینه ی واژه های کهن است . کتاب روی میز...و من مقابل همه ی این ها...

به پاهایم گفته بودم که خسته نشوند . از دستانم قول گرفته بودم که نلرزند و شرط چشم هایم نیامدن اشک هایم در مقابل چشم های دیگر بود. به قلبم قرص اطمینان داده بودم !

تو که جای زخم های مرا می شناسی و با نگفته هایم خو گرفته ای ، تو که کلام بی اهنگ مرا از میان فاصله ی نبض هایم تشخیص می دهی . تو که مرز بودن های این نیست ها و نبودن های این هست ها با رمز تو شکسته می شود .تو ! تنها تو، بازمانده فترت این دوره منی !

 


نوشته شده توسط زینب سادات قوام در دوشنبه 14 اردیبهشت1388 ساعت 14:34 | لینک ثابت |

پنجره باز است...واژه ای خوشحال است

پنجره باز است...باران هنوز می بارد...واژه ای خوشحال است... زیبا ... اگر نبودی نبود ! همین چهار حرف که اگر چهار حرف تو کنار هم نباشد،نخواهد بود.

انجا که تو اغاز می شوی ، متولد می شود : واژه ای که گاه معنایش رنگ می بازد میان واژه ها.

انجا که با نگاه تو ، به  "زیبا " نگاه می کنم ، زیبا می شود حتی در ناخوشایندترین صحنه ها . انگار همه چیز نباید زیبا باشد تا زیبایش پنداشت . گاه باید زیبا نگاه کرد تا زیبایی رنگی به خود بگیرد .

باید از نو " زیبایی " را هجی کرد . باید از مرز نگاه زیبا و زیبا نگاه کردن گذشت . باید جاده دیدن را بارانی کرد تا برود غبارها و نرود چشم ها به بیراهه . باید واقعه را از دید تو نگریست تا حق حقیقت ادا شود .

تو را نه تنها اسطوره ایستادگی و صبر ، تو را نه تنها در اغاز یک حادثه ، که تو را در مقام نهایت زیبایی در تابلوی خوش انسانیت به تصویر می کشم .

اغاز می کنم با حرف اغازین نامت " زینب " که متولد شود واژه ناب و مهجور  "زیبایی "...

 


نوشته شده توسط زینب سادات قوام در چهارشنبه 9 اردیبهشت1388 ساعت 18:39 | لینک ثابت |

منوی اصلی

صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
پروفایل مدیر وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ

درباره ی وبلاگ


اینجا مکانی ست برای سوار شدن بر قایق اندیشه ... درست روی موج نور در دریای جوانی!


اندیشه من :

اوازه ی او
در سینه ی شب,
این نکته می گفت
این شعله می زد
با عزم رفتن
از رنج و از غم,
هم می توان ره توشه برداشت
هم می توان اسوده پر زد.
غم, اموزگار شاد شب هاست.
غم, اینه دار روی دنیاست.
غم, دعوت دیدار محبوب.
غم, بانگ بیدار سفرهاست.
اوازه ی او,
اهنگ رفتن,در سینه ام ریخت
اشفته ام کرد,اواره ام ساخت,
تا در من اویخت...

اهالی رادیو جوان

باشگاه رادیویی جوان
پرواز شب "شاهین شرافتی"
دورها اوایی است که مرا می خواند "هانیه جوادی منش "
انکار ما "میثم فکری "
وبلاگ برنامه "منطقه اختصاصی"
حلقه وب رادیو جوان
ساده ام ...همین *قاسم اورنگی*
بید مجنون * فاطمه صداقتی *
ستاره زد سلام کن * وحید جلیلوند *
ازاد وش * رضا افتابی *
هستم*سید علی ضیا*
یک سبد ترانه *رضا عزتی*
هامش *حامد مرادیان*
نوشته جات *حامد جوادزاده*
آبینه ها *نادر ختایی*
رویای صدا *سعید پورمحمودی *
یه شنونده * آقای حسینی *
وبلاگ توپ *پاتوق هفتایی ها*
سایت اختصاصی رادیو جوان *پارازیت*

آرشیو

حلقه وب رادیو جوان

وبلاگ گروه "جوان و اندیشه"
فرکانس برتر *زهره بهتاج*
گل یاس *زهره*
صدای جوان ایرانی *فائقه*
تسنیم آفرینان *میلاد تائبی*
حس ششم *ستاره*
کافه اندیشه جوان *سابینا*
جوانان رادیو جوان *پیام*
وایستا همین جاست! شبکه رادیویی جوان *عرفانه*
تا انتها حضور * ریحانه *
آنتن پر سر و صدا *فاطمه*
اکسیر جوانی *معصومه*
به کجا چنین شتابان!
جوان ... * سولماز و فرزانه *
دل نوشته های بارانی * پریسا دختر پاییزی *
یک سبد نجوای زمینی *یه مسافر ، یه قریبه *
دختر بارونی *عرفانه *
دو قطره تا اشک *نویسنده نجوای ملکوت*
پابرهنه زاده ی کوچه های احساس
فراتر از بودن * پریا ابراهیمی *
رویای زخمی پروانه *هانیه *
تک مضراب جوانی *نون.الف*
کنج خیال *نیلوفر*
جوان ناکام *- - - - جون! *
قالب وبلاگ
جستجوگر قالب وبلاگ

آخرین پست ها

RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

کلیه ی حقوق مادی و معنوی وبلاگ radiojavanfans محفوظ می باشد.
طراحی شده توسط یاس تم