| من در انتظار یک اتصالم....
این پیچش و این ادامه راه که رفتنش ، عشق را طلب می کند نه اجبار و ناچاری را .
این گرمایی که حسش می کنم و درک می کنم این بی قراری اش را . لحظه ای خیال ایستادن ندارد و این بی تابی اش محرکی برای حرکتی است که در این تونل ابی رنگ ، نیازش را به جریان انداخته ....و شاید یک فریاد...
من میان این رگ هایی که از درد عشق به هم پیچیده اند ، ازاد ازادم...در همین تنگنا !
و پر از شوقم میان این حسی که به راه انداخته اند و من پی شان را گرفته ام و در جریانم تا رسیدن به ان نقطه اتصال . همان پایانی که ابتدای اغاز است و همان اغازی که پایان ندارد . همان نقطه اتصال ابی رویایی که فاصله اش تا حقیقت شاید تنها یک نگاه باشد .
من در استانه این حقیقت ، در انتظار یک اتصالم....
* الهی داغ دل نه زبان تواند تقریر کرد و نه قلم یارد به تحریر رساند الحمدلله که دلدار به ناگفته و نا نوشته اگاه است.
*الهی همه ارامش خواهند و من بی تابی ، همه سامان خواهند و من بی سامانی .
نوشته شده توسط زینب سادات قوام در پنجشنبه 1 اسفند1387 ساعت 20:1 | لینک ثابت |
|