|
از عشق تا حق
|
ساعت ها ، دقیقه ها و ثانیه ها سال هاست که در جست و جویند.در جست و جوی حقیقتی که عین حق است.عین عشق! عین حقیقتی که جز خدا حقانیت ان را نمی داند!حقانیتی که حقیقت خدا را در حرف به حرف نامش می توان یافت.سال هاست همه به دنبال رسیدن به حقانیت این حقیقتند و ....
به دنبال ثانیه ها که می دوم تازه می فهمم که این ها هم عاشقند ! من هم عاشقم!؟تو چطور؟تو هم عاشقی؟!چقدر برای رسیدن به معشوقت انطور که شایسته هست دویدی و نفس نفس زدی! تو هم برای کسی که حب او در قلب تو می تپد،قلبت می تپد!وجود نورانیش را حس می کنی؟ نورش از جنس نور برترین فرستاده خدایت ، پیام اور دوستی و اخلاق ، محمد (ص) است.نه! نور هردوی انها از چشمه نور می ایند که توانسته بعد از گذر قرن ها هنوز هم دل ها را روشن کند !
چطور از این همه عظمت بگویم!با تمام ناتوانیم ،از قدرت نا تمامش که خدایش به او ارزانی داشته از او می خواهم که کمکم کند، کمکت کند به او برسیم انطور که شایسته اوست....
ولی بیا ثابت کنیم که مشتاقیم ...که عاشقیم!بیا حرف هایش را،اندیشه هایش را تمرین کنیم.بیا در معنای کلمه ای که او مصداق واقعی ان برای همه انسان ها در همه قرن هاست،اندیشه کنیم. بیا بر دستان گرمی بخش "پدر" بوسه شکر بزنیم.بیا بر قامت پرمهرش خم شویم و برای فهمیدن واژه "پدر" عاشقانه تر بر چشمان پر از عشقش نگاه کنیم...

نوشته شده توسط زینب سادات قوام در چهارشنبه 26 تیر1387 ساعت 12:0 | لینک ثابت |
|
|
 |
|
سوگند و حیات
|
|
قسم باد بر نون و انگه قلم به هر چه که با ان نویسند هم
خدا ، سوگند ، قلم ، نوشته ، انسان ، حیات....
چه بی پرده و قاطع سخن می گوید.چه سوگندی! همان خدایی که انسان را بر زمین خلیفه خود کرده ، این بارسوگند می خورد : ن والقلم و ما یسطرون.... و چه جالب که این ایات در زمانی نازل می شود که نه از قلم و نوشتن خبری بوده و نه از علم. در زمانی که معدود کسانی توانایی نوشتن و خواندن را داشتند و این ایات همچون نوری می شوند بر تاریکی های جهل دوران ! و این نور بر چه کسی نازل شد ! بر کسی که تا ان زمان نه درس خوانده بود و نه قلمی به دست گرفته بود : ن والقلم و ما یسطرون. اری ، او بهترین بنده خود ، محمد (ص)، را با قلم ماندگار ساخت. او سخن خود را باقلم تا ابدیت بر صفحه هستی حک کرد. چرا که زمان همواره همه چیز را فرسوده می کند اما زمان این بار عاجز است ! سوگند به قلم ! قلمی که سوگند خدا بر ان اهمیت و ارزش ان را یاداور می شود.ارزشی که ما انسان ها بایدبا اندیشه های ناب الهی به قلم بدهیم. چرا که قلم سرچشمه حفظ علوم بشری و انتقال تمدن ها ، حفظ اثارگفتار پیامبران و شریعت هاست. و تاریخ از زمانی اغاز شد که قلم بر دست ادمی نشست و محصول ان "مایسطرون" شروعی بود برای بودن. اندیشه ، تفکر ، عقاید و علم با قلم است که ماندگار می شود ! با قلم است که منتقل می شود. پس حیات در قلم است !حیاتی واقعی! انسان تا زمانی زنده است که حرفی ، سخنی حق و اندیشه ای انسانی برای بیان داشته باشد. پس من زنده ام تا زمانی که می نویسم ، تا وقتی اندیشه هایم مرا وادار به نوشتن کند! زنده ام تا در اندیشهها وافکاری که بر اسمان ابی ذهن من و انسان ها حک شده پرواز کنم. عجیب حکمتی است. همیشه عاشق نوشتن بودم. و عاشق خواندن نوشته هایی از جنس نور واندیشه.همیشه با خود گفتم که تا زنده ام می نویسم ، می سرایم.چرا که من زنده ام برای اندیشیدن و رسیدن به حق واقعی : ن والقلم و ما یسطرون! در لحظات نوشتن به خدا نزدیکتر باید بود. همان خدایی که مرا با قلم افرید! 14 تیر ، روز قلم ، روز اغاز بودن من. تنهایی ، خدا ، من ، قلم... و رقص قلم بر صفحه هستی! چه زیبا رسول خدا فرمود: سه نوع صداست که حجاب ها را پاره می کند و به پیشگاه با عظمت خدا می رسد :1)صدای گردش قلم های دانشمندان به هنگام نوشتن 2)صدای قدم های مجاهدان در میدان نبرد 3)صدای چرخ نخ ریسی زن پاکدامن مگر من و تو جز سعادت را می خواهیم!پس می اندیشیم ، می اموزیم ، می نویسیم و حرکت می کنیم.در همین عصری که شاید جایگاه قلم و کاغذ کمرنگ تر شده و جایگاه وبلاگ ، پیامک ،وسایل چاپ و ... پررنگتر.اما کلام قران برای هر زمانی و هر عصری مطابق با امکاناتش صدق می کند. طبق تفسیر سوره قلم در کتاب نسیم حیات، * ال * قلم برای استغراق جنس است . یعنی موارد بالا هم شامل کلمه قلم میشود.پس امروز من و تو چه با قلم و کاغذ بنویسیم و چه با همین نوشته ها در وبلاگ ها ، فرقی نمی کند .مهم این است که این اندیشه های ماست که به قلم و نوشته ، ارزش می ده ! پس همواره :
اندیشه هایتان سبز و پویا
نوشته شده توسط زینب سادات قوام در پنجشنبه 13 تیر1387 ساعت 17:51 | لینک ثابت |
|
|
 |
|
|
منوی اصلی |
صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
پروفایل مدیر وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
 |
|
درباره ی وبلاگ |
اینجا مکانی ست برای سوار شدن بر قایق اندیشه ... درست روی موج نور در دریای جوانی!
اندیشه من :
اوازه ی او در سینه ی شب, این نکته می گفت این شعله می زد با عزم رفتن از رنج و از غم, هم می توان ره توشه برداشت هم می توان اسوده پر زد. غم, اموزگار شاد شب هاست. غم, اینه دار روی دنیاست. غم, دعوت دیدار محبوب. غم, بانگ بیدار سفرهاست. اوازه ی او, اهنگ رفتن,در سینه ام ریخت اشفته ام کرد,اواره ام ساخت, تا در من اویخت... |
|
 |
|
اهالی رادیو جوان |
|
|
 |
|
آرشیو |
|
|
 |
|
حلقه وب رادیو جوان |
وبلاگ گروه "جوان و اندیشه"
فرکانس برتر *زهره بهتاج*
گل یاس *زهره*
صدای جوان ایرانی *فائقه*
تسنیم آفرینان *میلاد تائبی*
حس ششم *ستاره*
کافه اندیشه جوان *سابینا*
جوانان رادیو جوان *پیام*
وایستا همین جاست! شبکه رادیویی جوان *عرفانه*
تا انتها حضور * ریحانه *
آنتن پر سر و صدا *فاطمه*
اکسیر جوانی *معصومه*
به کجا چنین شتابان!
جوان ... * سولماز و فرزانه *
دل نوشته های بارانی * پریسا دختر پاییزی *
یک سبد نجوای زمینی *یه مسافر ، یه قریبه *
دختر بارونی *عرفانه *
دو قطره تا اشک *نویسنده نجوای ملکوت*
پابرهنه زاده ی کوچه های احساس
فراتر از بودن * پریا ابراهیمی *
رویای زخمی پروانه *هانیه *
تک مضراب جوانی *نون.الف*
کنج خیال *نیلوفر*
جوان ناکام *- - - - جون! *
قالب
وبلاگ
جستجوگر قالب وبلاگ |
 |
|
آخرین پست ها |
|
|
 |
|
|
|