| سلام بر تمام هواداران عزیز رادیو جوان 
در حال سپری کردن روزهای پایانی سال 1386 هستیم و در آستانه سالی نو ، بهاری نو . از همین الان سال جدید رو پیشاپیش تبریک می گیم . امیدواریم سال خوب و پر برکتی داشته باشید ؛ سالی سرشار از شادی ، شادکامی ، سلامتی ، سعادت و موفقیت . 
این یک هفته ی اخیر هفته ی پربرنامه و پرباری برای رادیو جوان بود . به ویژه برگزاری جلسه حلقه ی وب و تعیین هیئت مدیره حلقه . که متاسفانه ما حتی نتونستیم شرکت کنیم و رای بدیم . قسمت نبود . اما به همه ی عزیزانی که در انتخابات هیئت مدیره رای آوردن تبریک میگیم . ان شالله که در فعالیتهاشون ، جهت شنیده شدن همه اعضای حلقه ی وب و همه جوانان رادیو جوانی موفق باشند .
وبلاگهای زیر گزارش مفصل و جالبی از این جلسه رو گذاشتند :
[ گزارش نسبتا مفصل از سومین جلسه حلقه وب ]
[ گزارشی متفاوت و ابکشیده از سومین جلسه حلقه وب ]
[ تحلیلی صریح بر انچه گذشت یا منظری از پیشنهادات و گلایجات ! ]
در نهایت هم که پنجشنبه با ویژه برنامه " شب خاطره صدا " برنامه های رادیو جوان در خانه هنرمندان ، به مناسبت سالگرد تولدش به اتمام رسید . الحق که شب خاطره انگیزی بود و به ما که خیلی خوش گذشت . فقط در این مراسم جای بچه های هفت شنبه خیلی خالی بود . 
از لینکهای زیر می تونید گزارش " شب خاطره صدا " رو مشاهده کنید :
[ سالگرد تاسيس راديو جوان در «شب خاطره» برگزار شد ]
[ مخاطبان راديو با حضور گرم خود در خانه هنرمندان نشان دادند كه حامي راديو جوان هستند ]
[ «شب خاطرهها » پايان حضور اهالي راديو جوان در خانهي هنرمندان (با تشكر خيلي ويژه از ايسنا به علت ... ) ]
اما در آخرین پستمون در سال 86 ، تصمیم گرفتیم در رابطه با آشناییمون با هفت شنبه ای که همیشه در خاطر و ذهنمون می مونه و فراموش نمیشه و خداحافظی اون با ما بگیم .
دقیقا 2 سال پیش در چنین روزهایی بود که ما با هفت شنبه آشنا شدیم .
و حالا بعد از 2 سال ....
قسمت همین بود که سلام شیرین و روشن ما با یک خداحافظی پر از ابهام و تردید به خاطراتی تبدیل شه که روزهای هفتم هر هفته رو با روزهای دیگر اون متفاوت می کرد .
قسمت همین بود که سلام ساعت 9 صبح اولین روزهای اسفند 1384 رو با خداحافظی 26 بهمن 1386 پاسخ بدیم .
سلام گرمی که اگر اون روزها به طور تصادفی با خوندن مجله ی خانواده سبز و خبر وجود چنین برنامه ای به ما نمی رسید و ما موج رادیو رو روی موج اف ام ردیف 88.1 مگاهرتز تنظیم نمی کردیم شاید الان وبلاگ هواداران رادیو جوان وجود نداشت . شاید ما و یا حتی افراد دیگری ، از اهالی رادیو جوان نبودند . بله ! 7شنبه ما جوونها رو با رادیو آشتی داد . مایی که تا قبل از شنیدن این برنامه نوع نگاه و تفکرمون به رادیو طور دیگه بود و بعد از شنیدن این برنامه که پلی بود برای شنیدن و رسیدن به برنامه های دیگه ، رادیو رو برای ما تبدیل کرد به رسانه ای برای زندگی ، رسانه ای که صمیمیت و صداقت اون ما رو به طرف خودش کشوند .
این عکسها در مجله خانواده سبز اسفند 1384 ، در واقع اولین عکسهایی بود که از برنامه هفت شنبه منتشر شد و ما با چهره هفتایی ها آشنا شدیم .


وما در ماه رمضان سال 85 در مصلای تهران برای اولین بار با هفتایی ها در نمایشگاه قرآن ملاقات کردیم و از نزدیک باهاشون آشنا شدیم
یادش بخیر چه روز قشنگ و به یاد ماندنی ای بود . اولین هفتایی ای که دیدیم محمود رضا بود . همچنان در جلوی درب اصلی سالن نمایشگاه منتظر بقیه دوستان بودیم که شبنم مقدمی عزیزهم اومدن . بچه ها امضا می گرفتن و عکس و فیلم و .... ما هم که فقط نظاره گر بودیم ... و بعد الهام زرتاختی نازنین اومدن و به اتفاق هم رفتیم داخل سالن . همزمان فرزاد حسنی و افشین حسین خانی و عمو گلبن عزیز هم اومدن . ( جای امیر و مریم عزیز هم که خالی بود ) ماشالله جمعیتی در راهرو نمایشگاه تجمع کرده بود . طوری که بالاخره موفق شدیم نظم نمایشگاه رو به هم بزنیم و . . . . واقعا روز به یادماندنی و خاطره انگیزی بود اولین دیدارمون با هفت شنبه . 
هفت شنبه ای که همیشه 7 شنبه هایمون رو با اون زندگی می کردیم .
هفت شنبه ای که طنزو مطایبه رو در ما تقویت کرد .
هفت شنبه ای که با انتقاد از فرهنگ و سنتهای غربی جوونها رو به فرهنگ و آداب اسلامی و ایرانی سوق داد .
هفت شنبه ای که اگرچه گاهی اوقات موضوعاتش به ظاهر تنها جنبه ی سرگرمی و طنز داشت اما در پشت بسیاری از اونها مفاهیمی نهفته بود که تنها با نگاهی دقیق و تیزبین می شد اونها رو دریافت.
هفت شنبه ای که فرصتی بود برای مرور استعدادها و توانایی های ما .
هفت شنبه ای که متن های پایانی اون که با قلم زیبای فرزاد حسنی و صدای بی بدیل مریم جلینی اجرا می شد نگاه ما رو به اطراف دقیقتر ظریفتر و احساساتی تر کرد .
و حالا هفت شنبه با تمام خوبی ها و بدیها به اتمام رسید . اینکه تمام شد یا تمامش کردند به کنار !

و حالا روز هشتم جایگزین هفت شنبه شد . روز هشتمی که در آخرین روز برنامه هفت شنبه قول حضور بچه های هفت تایی در این برنامه داده شد اما در اولین برنامه فقط الهام زرتاختی ، امیر زنده دلان و محمود رضا قدیریان در برنامه حضور داشتند .
کمی دلمون خوش بود که بقیه می آیند ولی هفته بعد از آن با صداهای ناآشنا روبرو شدیم . صداهای افرادی که شاید در برنامه های دیگر موفق بودند و باشند اما برای چنین برنامه ای اصلا مناسب نبودند . 
خلاصه روز هشتم با یه سردرگمی عجیبی کارش رو شروع کرد و نظرات مخاطبان هم بیانگر ایم موضوعه که این برنامه به هیچ عنوان نتونسته جای برنامه پر مخاطبی چون هفت شنبه رو بگیره .
در پایان برای دلخوشی هفتایی ها در آخرین روزهای سال 86 متن یادداشت فرزاد حسنی در مجله اتفاق نو رو براتون قرار میدیم :
این یادداشت را می نویسم برای ابوالقاسم ، فریبرز ، شبنم ، محمود رضا ، الهام ، امیر ، امیر دیگر ، مریم ، افشین ، علی بحرینی و همه هفتایی ها که حتی وقتی بهار نیست آنها هستند . پربار و خنک عین روزهای اول ...
بس که سرخوشم بهار می آید ، بس که مرهون محبت مانده ام بهار می آید . بس که کندم از دلچسبی های ناقلا بهار می آید .
بس که حالم بالیدنی است بهار می آید . شاید بهار می آید که حسم یکتایی نکند ، خالی نباشد دورش و تن درد نگیرد از بی پشتی و همرنگی . همه چیز می گذرد فنا می شود و می رود جز او : چون او گفته .
مصیبت صاحب می خواهد تا تحمل کند ولی می گذرد : چون او گفته .
بلا ، مهر او را ثابت می کند : چون او گفته .
باران حادثه می ریزد تا چتر به دستان از دل سپر دگان قطره و شبنم جدا شوند : چون او گفته .
تشویق ها ، سوگ ها ، کف ها ، نورها ، گل پشت گل ، دسته دسته تمام می شود ، کور می شود ، می پلا سند : چون همه نقشه اوست .
بغض ها ، فحش ها ، دل دل ها ، و تنهایی ها نفس می برند : چون امتحان اوست .
اصلا بس که امتحان داده ام و بالا و پایین شده ام بهار می آید .
بس که دوستش دارم بهار می آید . بس که نیستم و انگار هستم ، این بار بهار می آید .
ای خدایی که برام تو شبا فانوسی ، هول میشم وقتی تو منو می بوسی .
در گذر از مرز سی امین بهار و در آستانه اتفاقی نو .
فرزاد حسنی – 20/12/1386
نوشته شده توسط زینب سادات قوام در یکشنبه 26 اسفند1386 ساعت 21:29 | لینک ثابت |
|