| بی سبب است رویایی که در هر طپشش میل رسیدنی ست به تمنای نگاه خیس انتظار .
من حریص جان سپردن این گونه ام ، وقتی حرف هایم را باران ، غزل غزل اواز می خواند و قافیه اش را روی گونه هایم ردیف می کند...ان دم که اشک ، بی تاب رفتن است...
تو ، ارزوی ارامش سبزی هستی که ان سوی رگ گیاه در جریان است و من بی قرار ان همیشه روشن .
و تو بر این بی تابی من می خندی...
دست در گردن ثانیه ها با تو می ایم تا نامعلوم ، تا ناکجا ، تا بی انتها...نه این که راهی باشد برای فرار ! که روزنه ای باشد برای نگاه فردا .

حتی روی بالهای " خیال " از اضطراب نگاه " تردید " رها نمی شوم .گاه هوای "یقین" برای نفس کشیدن کم است و گاه ریه ها گنجایش این همه یقین را ندارند...
درست در پس ان " یقین ها "و این" تردیدها "، زمانی ست برای یک اتفاق ، یک احساس . و برای همیشه بودن و همیشه ماندنش دلی می خواهد که پنهانی اش را صبوری کند .
و تو بر این بی صبری من می خندی...
*****************************************
.::چهارمین جلسه عمومی حلقه وبلاگنویسان رادیو جوان::.
مکان: تهران- نارمک ، بوستان فدک ،فرهنگسرای خانواده
زمان: دوشنبه مورخ ۱۱ خرداد ماه ۱۳۸۸ ساعت ۴ بعد از ظهر
توضیحات بیشتر در وبلاگ گروه جوان و اندیشه
نوشته شده توسط زینب سادات قوام در پنجشنبه 7 خرداد1388 ساعت 10:39 | لینک ثابت |
|