قسم باد بر نون و انگه قلم به هر چه که با ان نویسند هم
خدا ، سوگند ، قلم ، نوشته ، انسان ، حیات....
چه بی پرده و قاطع سخن می گوید.چه سوگندی! همان خدایی که انسان را بر زمین خلیفه خود کرده ، این بارسوگند می خورد : ن والقلم و ما یسطرون....
و چه جالب که این ایات در زمانی نازل می شود که نه از قلم و نوشتن خبری بوده و نه از علم. در زمانی که
معدود کسانی توانایی نوشتن و خواندن را داشتند و این ایات همچون نوری می شوند بر تاریکی های جهل
دوران ! و این نور بر چه کسی نازل شد ! بر کسی که تا ان زمان نه درس خوانده بود و نه قلمی به دست گرفته بود : ن والقلم و ما یسطرون. اری ، او بهترین بنده خود ، محمد (ص)، را با قلم ماندگار ساخت. او سخن خود را باقلم تا ابدیت بر صفحه هستی حک کرد. چرا که زمان همواره همه چیز را فرسوده می کند اما زمان این بار عاجز است !
سوگند به قلم ! قلمی که سوگند خدا بر ان اهمیت و ارزش ان را یاداور می شود.ارزشی که ما انسان ها بایدبا اندیشه های ناب الهی به قلم بدهیم. چرا که قلم سرچشمه حفظ علوم بشری و انتقال تمدن ها ، حفظ اثارگفتار پیامبران و شریعت هاست. و تاریخ از زمانی اغاز شد که قلم بر دست ادمی نشست و محصول ان "مایسطرون" شروعی بود برای بودن.
اندیشه ، تفکر ، عقاید و علم با قلم است که ماندگار می شود ! با قلم است که منتقل می شود. پس حیات در قلم است !حیاتی واقعی! انسان تا زمانی زنده است که حرفی ، سخنی حق و اندیشه ای انسانی برای بیان داشته باشد.
پس من زنده ام تا زمانی که می نویسم ، تا وقتی اندیشه هایم مرا وادار به نوشتن کند! زنده ام تا در اندیشهها وافکاری که بر اسمان ابی ذهن من و انسان ها حک شده پرواز کنم.
عجیب حکمتی است. همیشه عاشق نوشتن بودم. و عاشق خواندن نوشته هایی از جنس نور واندیشه.همیشه با خود گفتم که تا زنده ام می نویسم ، می سرایم.چرا که من زنده ام برای اندیشیدن و رسیدن به حق واقعی : ن والقلم و ما یسطرون!
در لحظات نوشتن به خدا نزدیکتر باید بود. همان خدایی که مرا با قلم افرید! 14 تیر ، روز قلم ، روز اغاز بودن
من.
تنهایی ، خدا ، من ، قلم... و رقص قلم بر صفحه هستی!
چه زیبا رسول خدا فرمود: سه نوع صداست که حجاب ها را پاره می کند و به پیشگاه با عظمت خدا می
رسد :1)صدای گردش قلم های دانشمندان به هنگام نوشتن
2)صدای قدم های مجاهدان در میدان نبرد
3)صدای چرخ نخ ریسی زن پاکدامن
مگر من و تو جز سعادت را می خواهیم!پس می اندیشیم ، می اموزیم ، می نویسیم و حرکت می کنیم.در همین عصری که شاید جایگاه قلم و کاغذ کمرنگ تر شده و جایگاه وبلاگ ، پیامک ،وسایل چاپ و ... پررنگتر.اما کلام قران برای هر زمانی و هر عصری مطابق با امکاناتش صدق می کند. طبق تفسیر سوره قلم در کتاب نسیم حیات، * ال * قلم برای استغراق جنس است . یعنی موارد بالا هم شامل کلمه قلم میشود.پس امروز من و تو چه با قلم و کاغذ بنویسیم و چه با همین نوشته ها در وبلاگ ها ، فرقی نمی کند .مهم این است که این اندیشه های ماست که به قلم و نوشته ، ارزش می ده ! پس همواره :
اندیشه هایتان سبز و پویا
خدا ، سوگند ، قلم ، نوشته ، انسان ، حیات....
چه بی پرده و قاطع سخن می گوید.چه سوگندی! همان خدایی که انسان را بر زمین خلیفه خود کرده ، این بارسوگند می خورد : ن والقلم و ما یسطرون....
و چه جالب که این ایات در زمانی نازل می شود که نه از قلم و نوشتن خبری بوده و نه از علم. در زمانی که
معدود کسانی توانایی نوشتن و خواندن را داشتند و این ایات همچون نوری می شوند بر تاریکی های جهل
دوران ! و این نور بر چه کسی نازل شد ! بر کسی که تا ان زمان نه درس خوانده بود و نه قلمی به دست گرفته بود : ن والقلم و ما یسطرون. اری ، او بهترین بنده خود ، محمد (ص)، را با قلم ماندگار ساخت. او سخن خود را باقلم تا ابدیت بر صفحه هستی حک کرد. چرا که زمان همواره همه چیز را فرسوده می کند اما زمان این بار عاجز است !
سوگند به قلم ! قلمی که سوگند خدا بر ان اهمیت و ارزش ان را یاداور می شود.ارزشی که ما انسان ها بایدبا اندیشه های ناب الهی به قلم بدهیم. چرا که قلم سرچشمه حفظ علوم بشری و انتقال تمدن ها ، حفظ اثارگفتار پیامبران و شریعت هاست. و تاریخ از زمانی اغاز شد که قلم بر دست ادمی نشست و محصول ان "مایسطرون" شروعی بود برای بودن.
اندیشه ، تفکر ، عقاید و علم با قلم است که ماندگار می شود ! با قلم است که منتقل می شود. پس حیات در قلم است !حیاتی واقعی! انسان تا زمانی زنده است که حرفی ، سخنی حق و اندیشه ای انسانی برای بیان داشته باشد.
پس من زنده ام تا زمانی که می نویسم ، تا وقتی اندیشه هایم مرا وادار به نوشتن کند! زنده ام تا در اندیشهها وافکاری که بر اسمان ابی ذهن من و انسان ها حک شده پرواز کنم.
عجیب حکمتی است. همیشه عاشق نوشتن بودم. و عاشق خواندن نوشته هایی از جنس نور واندیشه.همیشه با خود گفتم که تا زنده ام می نویسم ، می سرایم.چرا که من زنده ام برای اندیشیدن و رسیدن به حق واقعی : ن والقلم و ما یسطرون!
در لحظات نوشتن به خدا نزدیکتر باید بود. همان خدایی که مرا با قلم افرید! 14 تیر ، روز قلم ، روز اغاز بودن
من.
تنهایی ، خدا ، من ، قلم... و رقص قلم بر صفحه هستی!
چه زیبا رسول خدا فرمود: سه نوع صداست که حجاب ها را پاره می کند و به پیشگاه با عظمت خدا می
رسد :1)صدای گردش قلم های دانشمندان به هنگام نوشتن
2)صدای قدم های مجاهدان در میدان نبرد
3)صدای چرخ نخ ریسی زن پاکدامن
مگر من و تو جز سعادت را می خواهیم!پس می اندیشیم ، می اموزیم ، می نویسیم و حرکت می کنیم.در همین عصری که شاید جایگاه قلم و کاغذ کمرنگ تر شده و جایگاه وبلاگ ، پیامک ،وسایل چاپ و ... پررنگتر.اما کلام قران برای هر زمانی و هر عصری مطابق با امکاناتش صدق می کند. طبق تفسیر سوره قلم در کتاب نسیم حیات، * ال * قلم برای استغراق جنس است . یعنی موارد بالا هم شامل کلمه قلم میشود.پس امروز من و تو چه با قلم و کاغذ بنویسیم و چه با همین نوشته ها در وبلاگ ها ، فرقی نمی کند .مهم این است که این اندیشه های ماست که به قلم و نوشته ، ارزش می ده ! پس همواره :
اندیشه هایتان سبز و پویا
نویسنده زینب قوام در پنجشنبه 13 تیر1387 ساعت 17:51 | لينک ثابت |
سلام!
در پست قبل صحبت از وظیفه جوانان امروزی بود. صحبت از ادامه نهضتی که اغاز کننده های ان ، ازادمردانی بودند که به دستور امامشان به تحقق اندیشه های ناب پرداختند. صحبت از ادامه مسیری که ارمغان هایش تفکر، اندیشه ، پیشرفت و استقلال بود.
اما چگونه؟!چگونه می توان از شعاری بودن این کلمات و جملات به حقیقت انها رسید؟چگونه...؟
و سوالات زیادی که در ذهن ما نقش بسته اند ، و باید به این سوال ها پاسخ داد!
گام اول چیزی نیست جز شناخت خویشتن. شناختی که منجر به شناختی عظیم تر و مهم تر میشود : شناخت خدا. "من عرف نفسه فقد عرف ربه " . شناختی که زاویه دید انسان را به دنیای اطراف، به اهداف و به حقایق بازتر و جدیدتر می کند.
پس باید حرکت کرد در مسیری نو. در مسیری از نور. نوری که تمام شناخت ها را بر دل انسان می تاباند.نوری پر از اندیشه.اندیشه هایی ناب!نوری که تو را می برد تا چشمه نور. تو را می برد تا حقیقت. نوری که سرچشمه همه اندیشه ها و علم هاست.نوری که همواره مهجور بوده و امروزه به جای سیر در عمق ان ، بیشتر ظاهرش را می ستایند!
نوری که چراغ قلب هایی را که بر اثر غفلت ها خاموش شده ، دوباره روشن می کند.بی تردید اندیشه هایی از نور برترین اندیشه هایند.پس از همین حالا با هم ، با طهارت دل از غفلت ها
و ناپاکی ها ، وارد نور می شویم.وارد کلمات نورانی که حرف به حرفش تو را به اندیشه وا می دارد!
قران! کتابی که کلامش حقیقت زندگی را بیان می کند و تو را به خودت می شناساند و خدایت را به تو.
برای اندیشه و تفکری درست و مثبت باید از همین جا اغاز کرد.چرا که تو را سراسر به تفکر و اندیشه دعوت می کند و در کلامش با ذکر 18 بار از افعالی چون تتفکرون(3 بار)،یتفکرون(11 بار)،
یتفکروا(2 بار)،تتفکروا(1 بار)،فکر(1 بار) اهمیت اندیشه و تفکر را یاداور می شود.
پس دعوتش را اجابت می کنیم و اندیشه می کنیم در اندیشه های نور.
به همین دلیل تصمیم گرفتم در پست های بعد ، در کنار مطالب ، ایات قرانی رو که با ایام و یا مناسبت های خاص ، مطابقت داره و یا ایات کلیدی که کاربرد بیشتری در زندگی روزمره داره با روشی جالب و جذاب مطرح کنم.
اندیشه هایتان سبز و پویا ...
در پست قبل صحبت از وظیفه جوانان امروزی بود. صحبت از ادامه نهضتی که اغاز کننده های ان ، ازادمردانی بودند که به دستور امامشان به تحقق اندیشه های ناب پرداختند. صحبت از ادامه مسیری که ارمغان هایش تفکر، اندیشه ، پیشرفت و استقلال بود.
اما چگونه؟!چگونه می توان از شعاری بودن این کلمات و جملات به حقیقت انها رسید؟چگونه...؟
و سوالات زیادی که در ذهن ما نقش بسته اند ، و باید به این سوال ها پاسخ داد!
گام اول چیزی نیست جز شناخت خویشتن. شناختی که منجر به شناختی عظیم تر و مهم تر میشود : شناخت خدا. "من عرف نفسه فقد عرف ربه " . شناختی که زاویه دید انسان را به دنیای اطراف، به اهداف و به حقایق بازتر و جدیدتر می کند.
پس باید حرکت کرد در مسیری نو. در مسیری از نور. نوری که تمام شناخت ها را بر دل انسان می تاباند.نوری پر از اندیشه.اندیشه هایی ناب!نوری که تو را می برد تا چشمه نور. تو را می برد تا حقیقت. نوری که سرچشمه همه اندیشه ها و علم هاست.نوری که همواره مهجور بوده و امروزه به جای سیر در عمق ان ، بیشتر ظاهرش را می ستایند!
نوری که چراغ قلب هایی را که بر اثر غفلت ها خاموش شده ، دوباره روشن می کند.بی تردید اندیشه هایی از نور برترین اندیشه هایند.پس از همین حالا با هم ، با طهارت دل از غفلت ها
و ناپاکی ها ، وارد نور می شویم.وارد کلمات نورانی که حرف به حرفش تو را به اندیشه وا می دارد!
قران! کتابی که کلامش حقیقت زندگی را بیان می کند و تو را به خودت می شناساند و خدایت را به تو.
برای اندیشه و تفکری درست و مثبت باید از همین جا اغاز کرد.چرا که تو را سراسر به تفکر و اندیشه دعوت می کند و در کلامش با ذکر 18 بار از افعالی چون تتفکرون(3 بار)،یتفکرون(11 بار)،
یتفکروا(2 بار)،تتفکروا(1 بار)،فکر(1 بار) اهمیت اندیشه و تفکر را یاداور می شود.
پس دعوتش را اجابت می کنیم و اندیشه می کنیم در اندیشه های نور.
به همین دلیل تصمیم گرفتم در پست های بعد ، در کنار مطالب ، ایات قرانی رو که با ایام و یا مناسبت های خاص ، مطابقت داره و یا ایات کلیدی که کاربرد بیشتری در زندگی روزمره داره با روشی جالب و جذاب مطرح کنم.
اندیشه هایتان سبز و پویا ...
نویسنده زینب قوام در جمعه 24 خرداد1387 ساعت 12:3 | لينک ثابت |
برايم مي گفت....
از صادقانه هايش...!
از نگاه هاي عاشقاني که هنوز برق چشمانشان در کلمه ناشناخته "عشق" سوسو مي زند.
از قلب هايي که مي تپيد ، نه براي زندگي ! مي تپيد براي ازادگي ، براي تحقق انديشه هاي ناب!
برايم از نور مي گفت...
از نور...!
نوري که در کالبد جسمي ارامش يافته بود. جسمي که عين نور بود. نور علي نور! نور خدا بر مردي ازروح خدا.نوري که تا قلب هاي پاک انسان ها نفوذ کرد ، و قدرتي بود براي تحرک و تکاپو. براي رفتن تا
عشق و رسيدن به خدا.همان نوري که مي گفت ، پاهايش از معجزه قدرت ان قدم به قدم تا ازادي
پيش مي رفت.
نگاهش خاطرات را زنده مي کرد. حتي براي من ! که نبودم.....که نديدم....
حرف هايش به دلم نشست. از دل مي گفت. از دل هايي که شيفته بود. از دلي که دل ها را شيفتهکرده بود! مي گفت از او ، با او ، تا خدا رسيديم. در همان صحنه هاي حضور ، در همان کلماتي که برکاغذ هاي انديشه حک مي کرد. انديشه هايي که مي دانستيم با بيانشان خونمان را مي ريزند. و میريختند...اما بي خبر بودند که ارمغان فدا شدن جان ما ، نجات جان انديشه بود. و اين همان نجاتانسان است.
بغض راه گلويش را گرفت. اشک هايش من را متحول کرد. به خودم امدم !
وطن ، دفاع ، قيام ، خون ، شهيد، ازادي ، امام ، ايران ،...
به معامله اي که با خدا کردند فکر کردم...هدفشان به دست اوردن ازادي ، ازادگي و استقلالي بود که دردل "دين "گذارده شده بود.تا من بذرهاي انديشه هايشان را ابياري کنم ، تا سبز شوند. حالا انديشههايي که در قرمزي خون پاکشان پنهان شده بود ، سبز مي شوند.حالاست که مي فهمم دفاع، خون،صحنه هاي حضور ، ازادي خواهي و جان فدايي يعني همان بارور شدن بذر انديشه انسان.
و فکر مي کنم...که نگاه داشتن اين بذر و به ثمر نشستن ان سخت است ، سخت تر از کاشتن ان!
چقدر بايد در تکاپو بود! چقدر بايد دانست! چقدر بايد عمل کرد! و چقدر...ممکن است.
پس ، امروز ادامه نهضت است. در قالبي ديگر ، در لباسي ديگر.امروز ادامه لبيک به نداي مردي استکه انسانيت و انديشه هايش را زنده کرد.امروز براي انتظار فرج بايد رفت و ادامه داد. وبايد حرکت کرد درمسير دانش ، تفکر ، خلاقيت ، فرهنگ و در يک کلام تحقق کلمه"انسانیت".
از غم دوست در اين ميکده فرياد کشم دادرس نيست که در هجر رخش داد کشم
سال ها مي گذرد ، حادثه ها مي ايند
انتظار فرج از نيمه خرداد کشم
از صادقانه هايش...!
از نگاه هاي عاشقاني که هنوز برق چشمانشان در کلمه ناشناخته "عشق" سوسو مي زند.
از قلب هايي که مي تپيد ، نه براي زندگي ! مي تپيد براي ازادگي ، براي تحقق انديشه هاي ناب!
برايم از نور مي گفت...
از نور...!
نوري که در کالبد جسمي ارامش يافته بود. جسمي که عين نور بود. نور علي نور! نور خدا بر مردي ازروح خدا.نوري که تا قلب هاي پاک انسان ها نفوذ کرد ، و قدرتي بود براي تحرک و تکاپو. براي رفتن تا
عشق و رسيدن به خدا.همان نوري که مي گفت ، پاهايش از معجزه قدرت ان قدم به قدم تا ازادي
پيش مي رفت.
نگاهش خاطرات را زنده مي کرد. حتي براي من ! که نبودم.....که نديدم....
حرف هايش به دلم نشست. از دل مي گفت. از دل هايي که شيفته بود. از دلي که دل ها را شيفتهکرده بود! مي گفت از او ، با او ، تا خدا رسيديم. در همان صحنه هاي حضور ، در همان کلماتي که برکاغذ هاي انديشه حک مي کرد. انديشه هايي که مي دانستيم با بيانشان خونمان را مي ريزند. و میريختند...اما بي خبر بودند که ارمغان فدا شدن جان ما ، نجات جان انديشه بود. و اين همان نجاتانسان است.
بغض راه گلويش را گرفت. اشک هايش من را متحول کرد. به خودم امدم !
وطن ، دفاع ، قيام ، خون ، شهيد، ازادي ، امام ، ايران ،...
به معامله اي که با خدا کردند فکر کردم...هدفشان به دست اوردن ازادي ، ازادگي و استقلالي بود که دردل "دين "گذارده شده بود.تا من بذرهاي انديشه هايشان را ابياري کنم ، تا سبز شوند. حالا انديشههايي که در قرمزي خون پاکشان پنهان شده بود ، سبز مي شوند.حالاست که مي فهمم دفاع، خون،صحنه هاي حضور ، ازادي خواهي و جان فدايي يعني همان بارور شدن بذر انديشه انسان.
و فکر مي کنم...که نگاه داشتن اين بذر و به ثمر نشستن ان سخت است ، سخت تر از کاشتن ان!
چقدر بايد در تکاپو بود! چقدر بايد دانست! چقدر بايد عمل کرد! و چقدر...ممکن است.
پس ، امروز ادامه نهضت است. در قالبي ديگر ، در لباسي ديگر.امروز ادامه لبيک به نداي مردي استکه انسانيت و انديشه هايش را زنده کرد.امروز براي انتظار فرج بايد رفت و ادامه داد. وبايد حرکت کرد درمسير دانش ، تفکر ، خلاقيت ، فرهنگ و در يک کلام تحقق کلمه"انسانیت".
از غم دوست در اين ميکده فرياد کشم دادرس نيست که در هجر رخش داد کشم
سال ها مي گذرد ، حادثه ها مي ايند
انتظار فرج از نيمه خرداد کشم
نویسنده زینب قوام در پنجشنبه 9 خرداد1387 ساعت 21:5 | لينک ثابت |
خبر فوری:
مراسم تقدیر از "دکتر شهرام گیل ابادی" ، مدیر سابق شبکه رادیویی جوان
چهارشنبه ۸۷/۳/۸ ساعت ۱۴ (۲ بعدازظهر) آمفی تئاتر ساختمان شهدای رادیو
جهت حضور در مراسم با شماره ۲۲۱۶۷۷۸۳ روابط عمومی رادیو جوان تماس گرفته تا نسبت به آفیش شدن شما اقدامات لازم صورت گیرد...
نخل هایخاک الود فدک هنوز از ستمی که بر تو روا داشتند می گریند. زندگی تو گواه مظلومیت همهدودمان هابیل است ، همچنان که وجود تو گواه قدس و عصمت خدا بر زمینیان بود...تازیانه ای که برپیکر نازنین تو فرو کوفتند ، تبری بود که بندگان بت به انتقام نابودی اصنام بر پیکر توحید ابراهیم فرود اوردند.
هماره شرمسار باد دستی که بر گونه ی خداگون تو سیلی زد ، دریغا دل اگر در غم تو پاره شود
مراسم تقدیر از "دکتر شهرام گیل ابادی" ، مدیر سابق شبکه رادیویی جوان
چهارشنبه ۸۷/۳/۸ ساعت ۱۴ (۲ بعدازظهر) آمفی تئاتر ساختمان شهدای رادیو
جهت حضور در مراسم با شماره ۲۲۱۶۷۷۸۳ روابط عمومی رادیو جوان تماس گرفته تا نسبت به آفیش شدن شما اقدامات لازم صورت گیرد...
نخل هایخاک الود فدک هنوز از ستمی که بر تو روا داشتند می گریند. زندگی تو گواه مظلومیت همهدودمان هابیل است ، همچنان که وجود تو گواه قدس و عصمت خدا بر زمینیان بود...تازیانه ای که برپیکر نازنین تو فرو کوفتند ، تبری بود که بندگان بت به انتقام نابودی اصنام بر پیکر توحید ابراهیم فرود اوردند.
هماره شرمسار باد دستی که بر گونه ی خداگون تو سیلی زد ، دریغا دل اگر در غم تو پاره شود
شگفت نیست ، چرا که شکستن پهلوی تو عظیم تر از شکستن دیوار کعبه بود ، و چون قامت استوار
تو را به ستم بر خاک نشاندند دین از پای افتاد....
با تمام دل بر تو می گرییم که نماد بهی بودی و ودیعه رحمت خدا برادمیان ، و چون تو را کشتند
انسانیت بی مادر شد و خون هابیل از رگ حیات هر انسان در گستره تاریخ از نو جوشید و مظلومیت
داغ زخمی شد بر جبین زندگی مومنان ، و حیات پژمرد و اوراق قران به تطاول طوفان پراکند ، و علی (ع)
تنها ماند....و بشریت در گرداب فاجعه افتاد.

سلام بر تو! بانوی بانوان...کدامین واژه ها را باید به خدمت گرفت تا بیانگر ابعاد ستمدیدگی تو باشند؟
چگونه در کلمات می توان ژرفای ظلمت شب و گمشدن افتاب را توصیف کرد ؟!
چون تو به خاک رفتی ، نجات انسان که تازه اغاز شده بود به خاک رفت ، و ستمدیدگان تاریخ برق
شادی از چشم فرو نهادند ، و دگر بار ظلمت چیره شد ، و فرزندان تو در تمامی اعصار یتیم ماندند...و
اینک اوای باد در گیسوی غبارالود نخل های فدک ضجه یتیمان بی مادر مانده توست که درد را در
درازای تاریخ اسلام ، چهارده قرن است از قلبی به قلبی تحویل می دهند و زنجیر ستم را از پایی به
پایی ، به ارث می برند.
سلام بر تو...بانوی بانوان!
تو را به ستم بر خاک نشاندند دین از پای افتاد....
با تمام دل بر تو می گرییم که نماد بهی بودی و ودیعه رحمت خدا برادمیان ، و چون تو را کشتند
انسانیت بی مادر شد و خون هابیل از رگ حیات هر انسان در گستره تاریخ از نو جوشید و مظلومیت
داغ زخمی شد بر جبین زندگی مومنان ، و حیات پژمرد و اوراق قران به تطاول طوفان پراکند ، و علی (ع)
تنها ماند....و بشریت در گرداب فاجعه افتاد.

سلام بر تو! بانوی بانوان...کدامین واژه ها را باید به خدمت گرفت تا بیانگر ابعاد ستمدیدگی تو باشند؟
چگونه در کلمات می توان ژرفای ظلمت شب و گمشدن افتاب را توصیف کرد ؟!
چون تو به خاک رفتی ، نجات انسان که تازه اغاز شده بود به خاک رفت ، و ستمدیدگان تاریخ برق
شادی از چشم فرو نهادند ، و دگر بار ظلمت چیره شد ، و فرزندان تو در تمامی اعصار یتیم ماندند...و
اینک اوای باد در گیسوی غبارالود نخل های فدک ضجه یتیمان بی مادر مانده توست که درد را در
درازای تاریخ اسلام ، چهارده قرن است از قلبی به قلبی تحویل می دهند و زنجیر ستم را از پایی به
پایی ، به ارث می برند.
سلام بر تو...بانوی بانوان!
نویسنده زینب قوام در دوشنبه 30 اردیبهشت1387 ساعت 12:17 | لينک ثابت |
سلام بر عزیزان رادیو جوانی!
یک خبرمهم برای اعضای حلقه وب:
خداحافظی متفاوت با مدیر پیشین شبکه رادیویی جوان "دکترشهرام گیل ابادی"
زمان : یکشنبه،22 اردیبهشت،ساعت 16
مکان:خیابان ویلا،نبش خیابان ورشو،خانه شهریاران جوان
حضور اعضای حلقه وب اکیدا" توصیه می شه!چرا که دکتر گیل ابادی قصد دارند در این مراسم ازاعضای حلقه
وب تقدیر ویژه ای داشته باشن.
اصلاحیه:
مراسم تجلیل از" دکتر گیل ابادی "، به دلیل کسالت مادرشون کنسل شد.
و اما :
همونطور که می دونید، دیروز در نمایشگاه کتاب،غرفه رادیو جوان ،یه گردهمایی با حضور گویندگان رادیو جوان
برگزار شد.قرار بود مراسم از ساعت 10 صبح شروع بشه،اما.....!تا ساعت 11 ،در همین حال که حامد
جوادزاده و نسیم رفیعی با موبایل هاشون پیگیر اومدن گوینده ها بودن، برنامه چهار میخ پخش میشد!
زمان با شیرین کاری های حامد جوادزاده می گذشت......و اهالی رادیو جوان یکی بعد از دیگری می اومدن:
نرگس فتحی(سردبیر برنامه یک صبح یک سلام،که همسر اقای جوادزاده باشن.به قول علی ضیا ،غرفه رادیو
جوان تبدیل شده بود به غرفه خانوادگی حامد جوادزاده!چون مادر،برادر و برادرزاده ایشون هم اومده
بودند!)،اشکان صادقی، علی ضیا(که از مراسم نامزدی خواهرش از کاشان اومده بود!) ، رضا افتابی و
همسرش ، پروین کرمی و دخترش، و :محمودرضا قدیریان (جواهری در پخش)که جا واسه ماشینش پیدا
نمیکرد!
هم چنین حامد جوادزاده از یه گروه دف هم دعوت کرده بود که مراسمشون رو اجرا کردند.
طیبه شیخ زاده، مهرداد طوفانیان ، وحید جلیل وند ، سعید پور محمودی و بنفشه رافعی عزیز هم به جمع رادیو
جوانی ها پیوستند.
مراسم خوبی بود.امیدوارم که این مراسم ها و دیدارها ادامه داشته باشه!
و حالا عکس هایی از مراسم:





یک خبرمهم برای اعضای حلقه وب:
خداحافظی متفاوت با مدیر پیشین شبکه رادیویی جوان "دکترشهرام گیل ابادی"
زمان : یکشنبه،22 اردیبهشت،ساعت 16
مکان:خیابان ویلا،نبش خیابان ورشو،خانه شهریاران جوان
حضور اعضای حلقه وب اکیدا" توصیه می شه!چرا که دکتر گیل ابادی قصد دارند در این مراسم ازاعضای حلقه
وب تقدیر ویژه ای داشته باشن.
اصلاحیه:
مراسم تجلیل از" دکتر گیل ابادی "، به دلیل کسالت مادرشون کنسل شد.
و اما :
همونطور که می دونید، دیروز در نمایشگاه کتاب،غرفه رادیو جوان ،یه گردهمایی با حضور گویندگان رادیو جوان
برگزار شد.قرار بود مراسم از ساعت 10 صبح شروع بشه،اما.....!تا ساعت 11 ،در همین حال که حامد
جوادزاده و نسیم رفیعی با موبایل هاشون پیگیر اومدن گوینده ها بودن، برنامه چهار میخ پخش میشد!
زمان با شیرین کاری های حامد جوادزاده می گذشت......و اهالی رادیو جوان یکی بعد از دیگری می اومدن:
نرگس فتحی(سردبیر برنامه یک صبح یک سلام،که همسر اقای جوادزاده باشن.به قول علی ضیا ،غرفه رادیو
جوان تبدیل شده بود به غرفه خانوادگی حامد جوادزاده!چون مادر،برادر و برادرزاده ایشون هم اومده
بودند!)،اشکان صادقی، علی ضیا(که از مراسم نامزدی خواهرش از کاشان اومده بود!) ، رضا افتابی و
همسرش ، پروین کرمی و دخترش، و :محمودرضا قدیریان (جواهری در پخش)که جا واسه ماشینش پیدا
نمیکرد!
هم چنین حامد جوادزاده از یه گروه دف هم دعوت کرده بود که مراسمشون رو اجرا کردند.
طیبه شیخ زاده، مهرداد طوفانیان ، وحید جلیل وند ، سعید پور محمودی و بنفشه رافعی عزیز هم به جمع رادیو
جوانی ها پیوستند.
مراسم خوبی بود.امیدوارم که این مراسم ها و دیدارها ادامه داشته باشه!
و حالا عکس هایی از مراسم:





نویسنده زینب قوام در شنبه 21 اردیبهشت1387 ساعت 16:10 | لينک ثابت |
