| زمین را دور می زنم و روزها را ورق می زنم ...زمین کرب و بلا ها و روز عاشورا ها را ...
"تو بودی و زینب" . تو همواره بودی حتی آن هنگام که غروب بود و زینب بود و لبان قران خوانده ی تو بر نیزه ها !
"زینب بود و زینب ، همه تو بود ".
زینب اگر زین اب نبود ، تصویرهای کرب و بلایت این چنین زیبا ماندگار نمی شدند...
یا حسین (ع) ! بر زمینی که ایستاده ام و در روزهای عاشورایی ام اگر جرقه ای از اندیشه های تو نباشد ...!؟
بانو ! اگر بر نگاه های زمینیان این زمین ، در گردش روزهایش بخششی از زینت نگاه زیبای تو نباشد..!؟
بی نگاه تو ، مرز میان این سو و آن سو در نگاه ها سوسو می زند.مبادا تنها بماند...
شما همان " الذین یرثون الفردوس" و ما برای درک فردوس باید عاشورا را به ارث بریم . وارث ، "قرابت " می خواهد ! واقعا" از عاشورا ارثی می بریم و سهمی می گیریم !؟
سوز دل سوزناک گفتن سخت است...:
دلنوشت ۱: مدعی خواست که از ریشه کند ریشه ما / غافل از انکه حسین است در اندیشه ی ما...
دلنوشت۲: هنوز عهد و مرامی که داشتم دارم / و جان نیمه تمامی که داشتم دارم
به همرهان که جفا می کنند می گویم / اگرچه گفته ام اکنون بلند می گویم
که تا به چشمه نور حیات روزنه ایست / تمام بود و نبودم فدای خامنه ای ست
نوشته شده توسط زینب سادات قوام در جمعه 4 دی1388 ساعت 13:39 | لینک ثابت |
|