تبليغاتX
<روی موج نور>

ّ

امروز

کتاب روبروی چشمان مرموزش : صفحه 1.

باور کلمات ، شمردن صفحات...هدف هایش را به فردایی واگذاشت که شاید هرگز نرسند و ارزوهایش را برای امروزش هدف نامید.دخترک ، بی سر و پا تر از همیشه ، پا به جاده ای گذاشت که نشانه هایش همان ردپاهای نامرئی بود. شاید حق داشتند عابران ان سو  که...

امروز طبق حساب های نجومی بلندترین روز بود . ستارگان خوب می دانند...اما امروز چه کوتاه بر دفتر قلبش ثبت شد . دیشب را با بی تابی رسیدن به امروز چشم برهم نگذاشت.و حالا امشب را از دلهره ی فردا خواب ندارد .

دخترک امروز با نقطه چین ها  صفحه ی زندگیش را پر می کند و تمام حرف هایش میان خطوط مبهم انگشتانش روشن است .امروز نه این که پر باشد از حرف های نگفته،بلکه این بار حرفی برای گفتن ندارد ! هنوز قلبش جا دارد...امروز قلب دخترک با تمام اشفتگی هایش منظم می زد...

امروز حتی خودش هم احساسش را باور نداشت.

کتاب روبروی چشمان نمناکش  : صفخه 604....پایان .نه! اغاز.

                                                 


پ.ن : شاید برای مدتی نباشم.البته امیدوارم کوتاه...

 


نوشته شده توسط زینب سادات قوام در یکشنبه 31 خرداد1388 ساعت 22:52 | لینک ثابت |

بوی ریحان

همیشه شعرها و نوشته های برای تو نصفه ماند ...هیچ وقت نشد جمله ای را که نام تو را در اغوش کشیده پایان دهم .از هر فعلی که بخواهد جمله ی میزبان واژه تو را تمام کند بیزارم . هیچ وقت نخواستم تو را قربانی جمله سازی هایم کنم !

خیال من ، توان تصور کردن تو را در زیباترین و بی بدیل ترین تصویرها را هم ندارد...یادت هست وقتی مرا در حریر نازک خیال می پیچاندی و ارام در گهواره ی نرم نوازشهای کلامت تکان می دادی و در رویای سبز زیستن غوطه ور می ساختی ! من یادم هست ! ان ابتدای زلال مهربانی ها را ، وقتی بر جاده رفتن هیچ گامی سایش قدم های مرا نمی شمارد و تو فارغ از دلواپسی ها تا بیکران وجودم با من می دویدی...

یادم هست که اشک هایت هم زبان بغض های فرورفته ای بود که وقتی نقشه پنهان کردنش را می کشیدم ، برملا می کردی .

یادم هست مصرع های خوش اهنگ لبخندت را که زندگی ام را نغمه ای عاشقانه کرد...

یادت هست وقتی بچگی ام گل می کرد و در دنیای کودکانه ام " نه " می گفتی و می شدی "بد" قصه ام ! تو در همان نه گفتن هایت ، جای تک تک واژه های زندگی را ، محل اتفاق حادثه ها را نشانم دادی .

وجود تو در وجود من یک حقیقت همیشه خوب است . برگ های قصه ی زندگی من همواره بوی تو را می دهد،بوی ریحان چیدن هایت...

 


نوشته شده توسط زینب سادات قوام در شنبه 23 خرداد1388 ساعت 12:7 | لینک ثابت |

اینجا...

اینجا ایران :

مردمانش نفس می کشند ..حتی در این هوا...هوایی که گاه دز انصافش می رسد به صفر.وقتی زمان حرف زدن ها و نوشتن هاشان از اندیشه هاشان جلوتر می زند.وقتی گاهی حقشان را اشتباه می گیرند و به جای بیان فکر و نظرشان به اثبات و قبولاندن ان به دیگران ،تمامی مرزها را می شکنند .وقتی برای اثبات انچه به اثبات نیاز ندارد ، منکر اثبات شده ها می شوند.

وقتی ارزش ها جابجا می شود...وقتی به خاطر تعصب هاشان بر فردی فرد دیگری را به زمین می کوبند...و فراموش می کنند که باید بر سر ارمان های خداشان بایستند و اماره ها را به زمین بکوبند...و یادشان می رود که همیشه جنگی هست،حقی هست که باید دفاعش کرد.

گریه ام می گیرد وقتی می بینم شیطان دارد می خندد....

اینجا ایران،مردمانش ایرانی ...

مردمانش گاهی به جای بازی کردن ، بازی داده می شوند . گاه وجدانشان را به خواب می زنند و بی خبرند که روزی بیدار خواهد شد...

اینجا گاه برخی مردمان یادشان می رود که باید بر سر ارزشها ایستاد ، نه اشخاص ! اینجا گاهی واقعیت ها عوض می شوند ...نه ! عوض می کنند.گاهی حتی اسمی را بر رسمی می گذارند که نمی توانند در کنار هم بنشینند...

برخی گاهی یادشان می رود که اینجا ایرانی ست اسلامی  و مردمانش ایرانیانی مسلمان...

                                     

پ.ن 1 :فضای این وبلاگ قرار نبود سیاسی شه ،اما الان دیگه کلا" فضا تنها سیاست نیست فراتر از این حرف هاست...قرار هم نیست این جا بحث و جدل سیاسی شه !

 


نوشته شده توسط زینب سادات قوام در شنبه 16 خرداد1388 ساعت 11:1 | لینک ثابت |

سبب

بی سبب است رویایی که در هر طپشش میل رسیدنی ست به تمنای نگاه خیس انتظار .

من حریص جان سپردن این گونه ام ، وقتی حرف هایم را باران ، غزل غزل اواز می خواند و قافیه اش را روی گونه هایم ردیف می کند...ان دم که اشک ، بی تاب رفتن است...

تو ، ارزوی ارامش سبزی هستی که ان سوی رگ گیاه در جریان است و من بی قرار ان همیشه روشن .

و تو بر این بی تابی من می خندی...

دست در گردن ثانیه ها با تو می ایم تا نامعلوم ، تا ناکجا ، تا بی انتها...نه این که راهی باشد برای فرار ! که روزنه ای باشد برای نگاه فردا .

حتی روی بالهای " خیال " از اضطراب نگاه " تردید " رها نمی شوم .گاه هوای "یقین" برای نفس کشیدن کم است و گاه ریه ها گنجایش این همه یقین را ندارند...

درست در پس ان " یقین ها "و این" تردیدها "، زمانی ست برای یک اتفاق ، یک احساس . و برای همیشه بودن و همیشه ماندنش دلی می خواهد که پنهانی اش را صبوری کند .

 و تو بر این بی صبری من می خندی...

 

*****************************************

 

.::چهارمین جلسه عمومی حلقه وبلاگنویسان رادیو جوان::.

مکان: تهران- نارمک ، بوستان فدک ،فرهنگسرای خانواده

زمان: دوشنبه مورخ ۱۱ خرداد ماه ۱۳۸۸ ساعت ۴ بعد از ظهر

توضیحات بیشتر در وبلاگ گروه جوان و اندیشه 

 


نوشته شده توسط زینب سادات قوام در پنجشنبه 7 خرداد1388 ساعت 10:39 | لینک ثابت |

رمز مرزها

باتری ساعت تمام نشده ، رنگ دیوار اتاق هم ابی ست ، هنوز صندلی از سر ادب تکان نمی خورد. پنجره طبق معمول باز و هوای بیرون خنک . درخت های کوچه بر سر وفای خود ایستاده اند و رنگ عوض نکرده اند . هنوز هم که هنوز است یاس های حیاط بوی خوش می دهند و به دنبال مشامی می گردند که بفهمد بوی خوش بی بدیلشان را .

اسفالت کوچه انقدر صبرش لبریز نشده که بخواهد زیر پای قدم های عابران و چرخ های ماشین ها را خالی کند .اب هنوز سخن سهراب را به یاد دارد...اسمان بالای سرم که گنجینه ی واژه های کهن است . کتاب روی میز...و من مقابل همه ی این ها...

به پاهایم گفته بودم که خسته نشوند . از دستانم قول گرفته بودم که نلرزند و شرط چشم هایم نیامدن اشک هایم در مقابل چشم های دیگر بود. به قلبم قرص اطمینان داده بودم !

تو که جای زخم های مرا می شناسی و با نگفته هایم خو گرفته ای ، تو که کلام بی اهنگ مرا از میان فاصله ی نبض هایم تشخیص می دهی . تو که مرز بودن های این نیست ها و نبودن های این هست ها با رمز تو شکسته می شود .تو ! تنها تو، بازمانده فترت این دوره منی !

 


نوشته شده توسط زینب سادات قوام در دوشنبه 14 اردیبهشت1388 ساعت 14:34 | لینک ثابت |

منوی اصلی

صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
پروفایل مدیر وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ

درباره ی وبلاگ


اینجا مکانی ست برای سوار شدن بر قایق اندیشه ... درست روی موج نور در دریای جوانی!

اهالی رادیو جوان

پرواز شب "شاهین شرافتی"
دورها اوایی است که مرا می خواند "هانیه جوادی منش "
انکار ما "میثم فکری "
وبلاگ برنامه "منطقه اختصاصی"
حلقه وب رادیو جوان
ساده ام ...همین *قاسم اورنگی*
بید مجنون * فاطمه صداقتی *
ستاره زد سلام کن * وحید جلیلوند *
ازاد وش * رضا افتابی *
هستم*سید علی ضیا*
یک سبد ترانه *رضا عزتی*
هامش *حامد مرادیان*
نوشته جات *حامد جوادزاده*
آبینه ها *نادر ختایی*
رویای صدا *سعید پورمحمودی *
سرخط خبرهای رادیو جوان *رادیو جوان آنلاین*
یه شنونده *آقای حسینی – مدیر روابط عمومی شبکه جوان*
وبلاگ توپ *پاتوق هفتایی ها*
سایت اختصاصی رادیو جوان *پارازیت*

آرشیو

حلقه وب رادیو جوان

وبلاگ گروه "جوان و اندیشه"
فرکانس برتر *زهره بهتاج*
اثر انگشت *مریم مقنی پور*
گل یاس *زهره*
صدای جوان ایرانی *فائقه*
تسنیم آفرینان *میلاد تائبی*
دست نوشته های *محمد جواد عبدی*
حس ششم *ستاره*
کافه اندیشه جوان *سابینا*
جوانان رادیو جوان *پیام*
بیا اینجا *بهاره*
متفاوت اما دوست داشتنی *حسین*
وایستا همین جاست! شبکه رادیویی جوان *عرفانه*
تا انتها حضور * ریحانه *
آنتن پر سر و صدا *فاطمه*
اکسیر جوانی *معصومه*
به کجا چنین شتابان!
با فرشید منافی جوانی می کنیم *پردیس*
جوان ... * سولماز و فرزانه *
دل نوشته های بارانی * پریسا دختر پاییزی *
یک سبد نجوای زمینی *یه مسافر ، یه قریبه *
دختر بارونی *عرفانه *
دو قطره تا اشک *نویسنده نجوای ملکوت*
پابرهنه زاده ی کوچه های احساس
فراتر از بودن * پریا ابراهیمی *
رویای زخمی پروانه *هانیه *
عنوان ندارد * فرشته *
تک مضراب جوانی *نون.الف*
قالب وبلاگ
جستجوگر قالب وبلاگ

آخرین پست ها

RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

کلیه ی حقوق مادی و معنوی وبلاگ radiojavanfans محفوظ می باشد.
طراحی شده توسط یاس تم